محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

220

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شرق و غرب باشد . ولى دانشوران اهل كتاب و مطلعان اخبار گذشته كه رنج نظر در كتب تاريخ برده‌اند گويند كه نمرود از سوى ازدهاق بيوراسب چهار صد سال بر اقليم بابل حكومت داشت و پس از هلاك نمرود يكى از اعقاب وى به نام نبط بن قعود يكصد سال حكومت آنجا داشت پس از او داوص پسر نبط هشتاد سال حكومت كرد پس از آن بالش پسر داوص يك صد و بيست سال حكومت داشت ، پس از آن نمرود پسر بالش يك سال و چند ماه حكومت داشت و اين همه هفتصد و يك سال و چند ماه بود كه همه در ايام ضحاك بود و چون افريذون به شاهى رسيد و بر ازدهاق چيره شد . نمرود پسر بالش را بكشت و قوم نبط را تار و مار كرد و براند و بسيار كس بكشت از آن رو كه با بيوراسب همدلى كرده بودند و نمرود و فرزندانش حكومت از او داشتند . بعضى مطلعان پنداشته‌اند كه بيوراسب پيش از هلاك از آنها بگشته بود و ترتيب كارشان دگرگون شده بود . اكنون به حكايت ديگر حوادث ايام ابراهيم صلى الله عليه و سلم مىپردازيم . از حوادث ايام وى قضيهء لوط پسر هاران پسر تارخ برادرزادهء ابراهيم عليهما السلام بود و كار وى با قوم سدوم . چنان كه گفته‌اند لوط از سر زمين بابل با عموى خود خليل الرحمان در آمد كه مؤمن و پيرو دين وى بود و در مهاجرت شام همراه وى شد ، ساره دختر ناحور نيز با آنها بود . بعضى ديگر گفته‌اند ساره دختر هنال پسر ناحور بود و گفته‌اند كه تارخ نيز كه مخالف دين ابراهيم و پيرو كفر خويش بود در سفر همراه آنها بود و چون به حران رسيدند تارخ كه پدر ابراهيم بود در آنجا بر كفر بمرد و ابراهيم و لوط سوى شام شدند و از آنجا به مصر رفتند و در آنجا يكى از فرعونان را يافتند كه به قولى